خرید بک لینک

توی سرم پر از صداهای توقف‌ناپذیره.

روی میزم پر از کتاب‌های نخونده‌ست.

Day 1?

بهشون نگاه می‌کنم و می‌گم: من دانشجوی این رشته‌ام؟

ولی من هیچی بلد نیستم...

از خودم شرم می‌کنم

از تک تک چیزهایی که به من مربوط میشه، شرم دارم.

خسته‌ام

یادم میاد زمان کنکورم یه مشکل وحشتناک داشتم که فکرش رهام نمی‌کرد

نمیذاشت اصلا درس بخونم.

یه روز خوابوندم زیر گوش خودم و گفتم: به درک!

اگه درسا رو نمیفهمی به درک!

اگه تست‌هایی که میزنی نصفش غلط میشه،به درک!

اگه ذهنت پر از فکرای چرت و پرته، به درک!

اگه خسته‌ای، به درک!

اگه نمیتونی تمرکز کنی، به درک!

تمام این مدت برای اینکه بتونی ادامه بدی، دنبال راه میون‌بر بودی

هیچی به دست نیاوردی

همش از هدفت دور شدی و دورتر

برای یک بار هم که شده، گور بابای تمام فانتزی‌ها و قشنگی‌های دنیا

بشین تمومش کن!!!

و یادمه هفته‌ی اول پشت میز زار می‌زدم ولی پا نمیشوم که برم

توی سرم پر از فحش و ناسزا به خودم و استعداد و حافظه‌ام بود

ولی من نشستم و گریه کردم و خوندم

کلی تست غلط زدم

بیشتر گریه کردم و بیشتر گریه کردم

اما پا نشدم که فرار کنم

اگه احمقم‌، بذار حداقل تلاش کنم.

بذار گناهش گردن خودم نباشه.

الان نیازمند همون روحیه‌ام...

برچسب: نویسنده: پرهام زارعی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 5:15

صفحه بندی